در آستانه چهل و پنجمین سالروز (16 اردیبهشت 1349) درگذشت استاد بدیع الزمان فروزانفر به مطلبی درباره استاد برخورد کردم که بسیار متأثرم نمود . قضیه از آنجا شروع شد که هنگام تورق روزنامه ایران یکشنبه مورخ 13 اردیبهشت به مطلبی تحت عنوان شمع فروزان فرهنگ برخورد کردم که به استاد و روایت هایی از دیگر اساتید و شاگردان او  پرداخته بود . در قسمتی از آن نوشته به موضوع فروش قبر استاد در صحن حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) هم اشاره شده بود . کل مطلب را که نوشته استاد شفیعی کدکنی بود ، پس از جستار اندکی در اینترنت یافته و در ادامه آورده ام . هرچند ...


در آستانه چهل و پنجمین سالروز (16 اردیبهشت 1349) درگذشت استاد بدیع الزمان فروزانفر به مطلبی درباره استاد برخورد کردم که بسیار متأثرم نمود . قضیه از آنجا شروع شد که هنگام تورق روزنامه ایران یکشنبه مورخ 13 اردیبهشت به مطلبی تحت عنوان شمع فروزان فرهنگ برخورد کردم که به استاد و روایت هایی از دیگر اساتید و شاگردان او  پرداخته بود . در قسمتی از آن نوشته به موضوع فروش قبر استاد در صحن حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) هم اشاره شده بود . کل مطلب را که نوشته استاد شفیعی کدکنی بود ، پس از جستار اندکی در اینترنت یافته و در ادامه آورده ام . هرچند در ادامه بررسی ها به تصویری از داخل حرم حضرت عبدالعظیم (ع) دست یافتم که با کد 5192 فقط نوشته شده " استاد بدیع الزمان فروزانفر نویسنده ، محقق ، استاد دانشگاه " و مشخص نیست که آن محل ، آرامگاه استاد است یا صرفاً خواسته اند با چنین کاری لااقل نام ایشان را حذف نکرده باشند (که خود جای بررسی بیشتر دارد ) به هر حال، هدف از این نوشته درد دل دیگری است ...

بیایید ، ما مردم بشرویه ، منصفانه نگاهی به عملکردمان در قبال این استاد دلسوز و معلم مهذب بیاندازیم . آیا براستی حق مطلب را درباره او ادا کرده ایم ؟ آیا جز برگزاری یک همایش آنهم سالها پیش ، برنامه ریزی دیگری برای  بزرگداشت استاد و معرفی او  و مقام علمی اش به نسل جدید تدارک دیده ایم ؟ چندنفر از ما تا کنون شنیده بودند که محل دفن استاد را متولیان حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) سالها پیش فروخته اند و با شنیدن این خبر قلبشان به درد آمده باشد ؟ آیا کسی تا کنون به پیگیری این خبر و بررسی صحت و سقم آن پرداخته است ؟ آیا تا کنون متولیان امر در بشرویه به این فکر افتاده اند که محلی را به احداث یادمانی برای استاد اختصاص دهند ؟ آیا اگر استاد بدیع الزمان فروزانفر متعلق به یکی از همین شهرستان های اطراف ما بود همینگونه که ما با این شخصیت رفتار کرده و می کنیم برخورد می کردند یا به شکل دیگری از این ظرفیت عظیم فرهنگی بهره می جستند ؟ وظیفه تشکیل دبیرخانه یا کمیته ای دائمی برای سامان بخشی فعالیتها در این موضوع  بر عهده چه کسی است ؟ اصلاً دغدغه ای در این زمینه ها وجود دارد ؟ یکبار برای همیشه باید برای این سوالات و  سوالاتی از این دست پاسخی بیابیم . اگر برای سابقه تاریخی و فرهنگی مان ارزش قائلیم این راه و رسمش نیست ! و هنوز در این زمینه سخن بسیار است ...

 

وبسایت  خبر آنلاین 9 تیر 1390

از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظة تاریخی داشت؟

تاریخ - نوشته ای ازاستاد شفیعی کدکنی درباره مرحوم ایرج افشار

... هیچ عذری در این ماجرا پذیرفته نیست. هیچ خردمندی این‌گونه عذرها را نخواهد پذیرفت. در فرنگستان، همین‌طور که در خیابان راه می‌روید می‌بینید که بر دیوار بسیاری از ساختمان‌ها، پلاک یا سنگی نهاده‌اند و بر آن نوشته‌اند که فلان شاعر یا نویسنده یا دانشمند، در فلان تاریخ دو روز یا یک هفته درین ساختمان زندگی کرده است. جای دوری نمی‌روم.

در همین دورة بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچ‌کس این حرف را باور نمی‌کند. من خود نیز باور نمی‌کردم تا ندیدم.

قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامة اطلاعات مشغول خواندن مقالة شما دربارة استاد بدیع‌الزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامه‌ای مقاله نمی‌نویسم از جمله «اطلاعات» حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آن گاه خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکدة علوم.

پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل گلاب استاد برجستة دانشگاه تهران هستند که عمّة ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل گلاب ـ همسر استاد فروزانفر بود. آن گاه خانم دکتر گل گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند: «آیا شما می‌دانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروخته‌اند؟»

من در آن لحظه، به دست و پای بمردم. ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم. در کجای دنیا چنین واقعه‌ای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکان‌پذیر است؟ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظة تاریخی داشت؟

... از حوزة کار خودم، دانشگاه تهران، مثال می‌زنم. اگر از دنشگاه تهران بپرسند که ما می‌خواهیم نوع سؤالات امتحانی ملک‌الشعراء بهار یا بدیع‌الزمان فروزانفر یا خانم فاطمة سیّاح را بدانیم، آیا دانشگاه تهران یک نمونه ـ فقط یک نمونه ـ از پرسش‌های امتحانی این استادان بزرگ و بی‌مانند را، که فصول درخشانی از تاریخ ادبیات و فرهنگ عصر ما را شکل داده‌اند، می‌تواند در اختیار ما قرار دهد؟ نه تنها در این زمینه پاسخ دانشگاه تهران منفی است، که حتی پروندة استخدامی ملک‌الشعراء بهار را هم ندارد. «بهار نوعی» اگر در فرانسه می‌زیست، برای صورت حساب قهوه‌ای که در فلان «کافة» پاریس خورده بود، آرشیو داشتند و ما حتی پروندة استخدامی او را نداریم؛ تا چه رسد به نوع صورت سؤال‌های امتحانی او.